اگر سه رکن مخالفت با تجاوزگری و اشغالگری رژیم صهیونیستی را، از ابتدای شکل دهی این بحران توسط نیروهای فرامنطقه ای و خارج از خاورمیانه، به این صورت ببینیم:

 1) «مقاومت متکی به کشورهای عربی » (که بیشتر در چارچوب رویکردهای دوجانبه این کشورها، اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس و سازمان همکاری اسلامی صورت می گرفت)
2) «مخالفت بین المللی» با محوریت سازمان ملل و به استناد و براساس قطعنامه های شورای امنیت 
3) «محور مقاومت» به رهبری ایران (که پیش از انقلاب اسلامی بذر آن با روشنگری های علمای دینی در ایران و حوزه نجف شکل گرفت و پس از انقلاب اسلامی به بار نشست و عینیت پیدا کرد)

تحولات سالهای اخیر حول این مسئله مهم جهان اسلام نشان می دهد از میان این سه رکن، تنها رکنی که همچنان پویا و موثر پایبند به آرمان خود باقی مانده است همان محور مقاومت به رهبری ایران است. و سطور بعد نشان خواهد داد که که چگونه فتنه آمریکایی - رژیم صهیونیستی، بستر تثبیت اشغالگری و تجاوز رژیم صهیونیستی را با ارائه طرح معامله قرن فراهم کرده است. 

جهان اسلام حول موضوع اشغال سرزمین‌های فلسطین حداقل در یک دهه گذشته روندی را طی کرده است که نگاهی اجمالی به آن  فتنه بزرگ آمریکایی - عبری را برای شکستن ستون های حمایت از حقوق مردم فلسطین و مقاومت در برابر تجاوزگری های، نشان می دهد:

- «ایجاد انشقاق و تعارض شدید و عمیق در میان کشورهای اسلامی» بویژه کشورهای پیشرو و تاثیر گذار اسلامی (ایران - عربستان سعودی/عربستان سعودی - ترکیه/عربستان سعودی - قطر/ اختلافات و انشقاق جهان اسلام ناشی از بحران 7 ساله سوریه و ...)، 

- «تضعیف بی سابقه سازمان همکاری اسلامی در نتیجه این انشقاق و تعارض» (با دور کردن تدریجی آن از آرمان اولیه تشکیل این سازمان یعنی فلسطین به مسائل حاشیه و متفرقه) 

- عادی شدن تدریجی ایده «عادی سازی روابط عربی با رژیم صهیونیستی» و از بین بردن حرمت و قبح برقراری روابط رسمی با این رژیم از طریق علنی کردن روابط و مناسبات تعدادی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با این رژیم. 

محورهای فتنه انگیزی که با شناسایی «قدس شریف» بعنوان پایتخت رژیم صهیونیستی (و انتقال سفارتخانه آمریکا و برخی دیگر از کشورها به این شهر) و «بلندی های اشغالی جولان سوریه» بعنوان  سرزمین رژیم صهیونیستی (هر در تعارض کامل و آشکار با قطعنامه های شورای امنیت)، و بی تفاوتی عجیب کشورهای عربی در قبال این اتفاقات، عملا زمینه و بستر لازم برای ارائه «معامله قرن» فراهم شد.

طرح دولت ترامپ برای صلح خاورمیانه موسوم به «معامله قرن» را، که بعد از هیاهوها و جنجال زیاد و زیر سایه و ابهام خبری مربوط به سقوط یک هواپیمای جاسوسی آمریکا توسط طالبان در خاک افغانستان، رونمایی شد، می توان بدون تردید ماحصل روندی دانست که در سطور بالا به آن اشاره کرد. این طرح 180 صفحه ای را می توان ساده انگارانه ترین راه حلی دانست که تاکنون برای ۷۰ سال اشغالگری، تجاوز، آپارتاید و کشتار رژیم صهیونیستی تهیه و ارائه شده است. به زبان ساده، ترامپ بار دیگر نشان داد که برای حل و فصل پدیده ها به چیزی جزء اعداد و ارقام متداول بر روی کاغذ، نمی اندیشد. 

اجرای این طرح یعنی تبدیل ساکنین اصلی سرزمین فلسطین به یک استان محصور در دل یک رژیم متجاوز و اشغالگر در سه رکن اصلی حیات راهبردی خود یعنی سیاسی، اقتصادی و نظامی عملا هیچ گونه قدرت عمل و مانوری از خود ندارد و تابعی خواهد بود از آنچه براساس این طرح، برای آن پیش بینی شده است. با رویکرد و سیاستی که از رژیم صهیونیستی در این 70 سال تجاوزگری دیده شده، ماحصل اجرای «معامله قرن» قدر مسلم چیزی جزء پایان همین حیات سیاسی حداقلی تعریف شده برای فلسطین در کمتر از یک یا دو دهه آینده، نخواهد بود و آنها چاره ای جزء واگذاری آنچه براساس این طرح به آنها داده شده، نخواهند داشت.

طرح معامله قرن نشان داد جهان اسلام نیاز دارد بار دیگر حول موضوع فلسطین به نقطه اتحادی برسد که روزی فلسفه وجودی و حیات سازمان 50 ساله همکاری اسلامی بود و همچنان نیز رسالت آن چیزی جزء این موضوع نیست و نباید باشد و نباید اجازه داد مسائل بحرانی و حاشیه ای و اختلافات دوجانبه بین اعضای این سازمان، بر آرمان اولیه آن یعنی فلسطین تاثیر بگذارد. 

این انتظار وجود دارد که این سازمان با ابتکار یکی از کشورهای پیشرو در این سازمان و در موضوع فلسطین، با برگزاری نشست فوری در سطح سران مسئله طرح موسوم به معامله قرن را که محکوم کردنش نیازی به بررسی هم ندارد، خط و مشی این سازمان را در قبال این نسخه یک طرفه و ظالمانه کاخ سفید در قبال مسئله فلسطین مشخص و با خنثی کردن فتنه کاخ سفید، همان را بهانه تجدید وحدت و حیات اتحاد جهان اسلام حول موضوع و حقوق مردم مظلوم فلسطین کند.