" چرا اعیاد مذهبی در ایران بر خلاف دیگر کشورهای مسلمان یا حتی کشورهای غیر مسلمان آنچنان که باید جشن گرفته نمی شود؟ همه می دانیم که در کشورهای غربی بزرگترین عید سال نو میلادی است که با تولد یک پیامبر الهی همراه است. در کشورهای اسلامی نیز تولد یا بعثت پیامبر اسلام و مناسبت هایی چون رمضان و فطر بسیار بیشتر از ایران با "شادمانی عمومی" همراه است."

این موضوع در طول تاریخ با انتقاد برخی بزرگان دینی ما نیز روبرو بوده و برخی حکم به ضرورت یک تغییر فرهنگی عمیق در این زمینه داده اند، امری که چنانکه همه می دانیم چندان که باید اتفاق نیفتاده‌ است.

از نظر صاحبان این دیدگاه تلاش های فرهنگی صورت گرفته در شبه مدرنیته پهلوی ها در این امر تاثیر مستقیم دارد. تلاش هایی که در مثلث هویتی و سه تکه ما یعنی "ایرانی بودن، مسلمان بودن و مدرن بودن" تاکید بیشتری روی تکه های اول و سوم داشت و طی چند دهه صورت بندی فرهنگی را در شادمانی های عمومی ما تغییر داد. پس از انقلاب این هویت کژدیسه که ناشی از بی اعتنایی به مولفه دینی در هویت فرهنگی ما ایرانیان بود تا حد زیادی اصلاح شد اما از نظر برخی از باورمندان این کافی نیست و مولفه های فرهنگی دینی باید عنصر کاملا غالب در این زمینه، یعنی جشن و سرور عمومی باشد .

با این حال هدف این نوشته پرداختن به دلایل کمرنگ بودن مناسبت های دینی در شادمانی های جمعی- البته در قیاس با دیگران- نیست و به جای این پرسش که مستعد دامن زدن به تعارض در هویت فرهنگی سه تکه ما ایرانیان است ( ایرانی بودن، مسلمان بودن و مدرن بودن) پیشنهاد می کند که دراین باره به دوگانه "رسم دینی" و " محتوای دینی" بیشتر توجه شود.

همه ما می دانیم که مناسبت های تقویمی دینی در غرب و بزرگترین نمودش میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) تقریبا به تمامی خالی از محتوای دینی شده است. رسم یادشده مانند همه رسم های دیگر اجتماعی از ریشه های خود بریده شده و عموم کنشگران اجتماعی به این رسم ها صرفا از روی عادت و تکرار و بهانه ای برای شادمانی بعضا بی حد و حصر توجه دارند.

بنابراین رسم های دینی مانند همه رسم های دیگر اجتماعی در معرض تبدیل شدن به نوعی خاطره جمعی در یک سبک زندگی خاص و رویه هایی عادتی هستند. در این نگاه محتوای دین به اعمال و کردارهایی نظیر به هم زدن آش نذری یا پختن شله زرد در فلان روز خاص یا خوردن زولبیا و بامیه و رشته خشکار در رمضان یا خریدن کاج و پختن بوقلمون در شب سال نو مسیحی فروکاسته می شود و چیزی از " معنا" و " هدف" آن باقی نمی ماند. این امر تا بدانجا پیش رفته که در برخی متون مربوط به مطالعات اجتماعی دین امروزه از " خداناباوران مسلمان" هم یاد می شود! در این معنا شما می توانید باور به خدا نداشته باشید اما همچنان مسلمان بمانید چون به مجموعه ای از کردارهای فرهنگی رایج در میان مسلمانان ولو با تفنن و سرگرمی، پابند هستید!

به اصل مطلب باز گردیم. اندکی زرق و برق کمتر در پاسداشت اعیاد مذهبی در مقایسه با نمونه های دیگر کشورهای مسلمان یا غیر مسلمان به تنهایی برای سنجش دینی نبودن جامعه یا بی باوری مردمانش کفایت نمی کند و هر گونه افزایش کمی در این گونه مراسم که با هدف نوعی مسابقه با دیگران انجام گیرد به همان اندازه از محتوای دین خالی است.

در نگاه محتوایی، دین، یک ایدئولوژی یا فرهنگ جهت دار است نه صرفا مجموعه باورها و رسم هایی انتزاعی و بریده از واقعیت که هیچ اثری در تغییر اجتماعی مثبت ندارد. جهت این فرهنگ، بر خلاف فرهنگ و رسوم بی جهت و نسنجیده، اصلاح شرایط اجتماعی و بهبود آن است نه صرفا تکیه بر رسم ها و باورها و دانش هایی که می توانند در خدمت هر هدفی قرار بگیرند.

چنین جهت گیری اجتماعی در همه اعمال و رسم های دینی اسلامی از جمله عید فطر وجود دارد و این امر بخش مهمی از محتوای آن هاست. چنانکه در این روز زکات فطره یا فطریه واجب شده تا از نعمت دارایی برخورداران جامعه، فرودستان نیز بهره مند شوند.