پشت پردهٔ حمایتهای فریبنده؛ وحدت، تنها سپر ملت ایران در برابر توطئه
در روزهای اخیر، سناریوی آشنای «حمایت از مردم ایران» بار دیگر توسط دو بازیگر اصلی صحنهٔ سیاستهای مداخلهجویانه تکرار میشود: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و رضا پهلوی. این دو، با ادعای پشتیبانی از معترضان داخلی، در پی مشروعیتبخشی به اهدافی هستند که کوچکترین سنخیتی با منافع ملی ایران ندارد. بررسی تاریخچهٔ عملکرد این دو شخص و تطبیق آن با الگوهای پیشین مداخلهٔ آمریکا، چهرهٔ واقعی آنان را آشکار میسازد.
ترامپ: از شعار «حمایت» تا هدف «تسلط»؛ تکرار تاریخ در پوشش جدید

دونالد ترامپ اخیراً با صدور بیانیههایی، از «مخالفان حکومت ایران» حمایت کرده و حتی تهدید مستقیم به مداخلهٔ نظامی را به صراحت بیان داشته است. این رویکرد، فصل جدیدی از سیاست «فشار حداکثری» است، اما انگیزهٔ آن را باید در نقاط دیگری جستجو کرد:
تجربهٔ تاریخی الگویی روشن است: نگاهی به عملکرد آمریکا در ونزوئلا (برای کنترل بزرگترین ذخایر نفت جهان)، عراق (با اشغال نظامی و ادعای دروغین سلاحهای کشتار جمعی) و لیبی (ساقط کردن حکومت و ایجاد هرج ومرج پایدار) نشان میدهد که شعار «آزادیخواهی»، پوششی برای دستیابی به منابع انرژی و تضعیف حاکمیتهای مستقل است. ترامپ خود در مصاحبههای مختلف بر «ثروت بیکران» ایران تأکید کرده است.
اهداف ژئوپلیتیکی آشکار: این حمایتها در راستای تأمین امنیت متحد اصلی آمریکا در منطقه، یعنی رژیم صهیونیستی، صورت میگیرد که جمهوری اسلامی ایران را رقیب و تهدیدی برای خود میداند.
استراتژی بیثباتسازی: هدف نهایی، ایجاد بیثباتی داخلی برای تضعیف یکپارچگی ملی و تسهیل نفوذ است. ترامپ در توییتی در ژانویهٔ ۲۰۲۶ صراحتاً گفت: «ما از مردم ایران حمایت میکنیم... رژیم باید پاسخگو باشد». این سخن در بستر تهدید نظامی پیشین او معنا مییابد.
رضا پهلوی: ادعای «میانجیگری» یا بازیگری در نقش «پل ارتباطی» دشمن؟

رضا پهلوی خود را «پلی برای گذار مسالمتآمیز» و مخالف مداخلهٔ خارجی معرفی میکند. اما سخنان و مواضع او در عمل، روایت دیگری را بیان میکند:
حمایت عملی از تجاوز خارجی: در اقدامی شگفتانگیز و خلاف ادعای مخالفت با مداخله، وی در جریان جنگ ۱۲ روزهٔ اسرائیل علیه ایران، حملات به خاک کشور را محکوم نکرد. وی در مصاحبه با بیبیسی فارسی در آن مقطع گفت: «هدف اسرائیل مردم ایران نیست... این یک فرصت است». این سخن به وضوح نشان میدهد که برای او، تضعیف حاکمیت ملی ایران اولویتی بالاتر از حفظ جان هموطنان و تمامیت ارضی کشور دارد.
پیشنهاد «پیمان کوروش»؛ نادیده گرفتن آرمانهای ملی: او با طرح «پیمان کوروش»، بر عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی در آینده تأکید دارد، گویی که ملت ایران آرمان تاریخی خود را در دفاع از مظلومان فراموش کردهاند. این موضع، فاصلهٔ عمیق او با ارزشهای یک ایرانی ملیگرا را نشان میدهد.
تناقض گفتار و کردار: چگونه کسی که مدعی مخالفت با مداخله است، از حملهٔ یک کشور خارجی به خاک میهنش دفاع میکند؟ این تناقض، او را در جایگاه یک ابزار مشروعیتساز برای فشارهای خارجی قرار میدهد.
وحدت ملی: تنها راه رستگاری
مردم غیور و فهیم ایران، بارها در آزمایشهای تاریخی، نبوغ خود در تشخیص دوست از دشمن را به نمایش گذاشتهاند. امروز نیز دشمن با ابزارهای پیچیدهتری وارد میدان شده است:
1. ابزار اقتصادی (تحریمهای فلجکننده برای تحت فشار قرار دادن زندگی روزمره)
2. ابزار رسانهای و روانی (حمایت ظاهری از اعتراضات برای دامن زدن به اختلاف)
3. ابزار سیاسی (مشروعیتبخشی به چهرههای وابسته)
راه مقابله، هوشیاری، وحدت و پرهیز از هرگونه خشونت و اغتشاش است. ملیگرایی واقعی، دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران در برابر هرگونه توطئهای است، خواه از سوی آمریکا باشد یا همپیمانان منطقهای آن. تاریخ به ما آموخته است که عاقبت همراهی با بیگانگان، جز ویرانی و از دست دادن حاکمیت ملی نبوده است.
سخن پایانی: آینده را ایرانیان میسازند
به یاد داشته باشیم که آیندهٔ ایران را تنها ارادهٔ جمعی مردم ایران در چهارچوب منافع ملی رقم خواهد زد، نه سفارشهای کاخ سفید و نه توهمات سلطنت طلبانهٔ عدهای دور از وطن. وحدت کلمه، پرهیز از اقدامات خشونتآمیز، و تمرکز بر اصلاح امور از طریق خرد جمعی و گفتوگوی ملی، سپر نفوذناپذیر ما در این برههٔ حساس است. بیاییم با بصیرت تاریخی خود، بار دیگر نقشههای دشمنان این سرزمین را خنثی کنیم و آیندهای روشن را برای میهن عزیزمان بسازیم.










