روزبزرگداشت مولوی

مولوی، پیش از هر چیز، پویندهی راه حقیقت بود. آموزگاری که کلامش، درسنامهی زندگی شد. فلسفهی او بر محور ‘’عشق‘’ میچرخد؛ نیرویی فراتر از عقل و استدلال که میتواند روح اسیر در قفس تن را به پرواز درآورد. دیدار او با شمس تبریزی، جرقهی این آتش مقدس را زد و تحولی ژرف در وجودش ایجاد کرد. از آن پس، شعر و سماع، دو بال برای پرواز او به ملکوت معنا شدند. در اندیشهی مولوی، مرزهای ساختگیِ دین و مذهب رنگ میبازد و ندای واحدِ محبت، جایگزین آن میشود. او برای همهی انسانها، از هر نژاد و آیین، پیام آشتی و وحدت دارد.
بزرگداشت مولوی، تنها در خوانش ابیات زیبای او خلاصه نمیشود. این روز، فرصتی است برای درک این ندای همیشگی: ‘’بشنو از نی چون حکایت میکند‘’. حکایت از جدایی میکند، از درد دوری از اصل خویش، و از اشتیاق سوزان بازگشت. پیام مولوی در دنیای پرآشوب امروز، آرامشبخش و راهگشاست: به جای خشونت، مدارا؛ به جای تفرقه، اتحاد؛ و به جای ظاهرپرستی، جستوجوی باطن و حقیقت. او به ما میآموزد که ‘’هرکسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش‘’. روز بزرگداشت این پیر عشق و خرد، بهانهای است تا اصل عشق و انسانیت را در درون خویش بازجوییم و در گردش روزگار، وصل را فراموش نکنیم. این است یادگار جاویدان مولانا: نقبی به جهان درون و دعوتی به پرواز روح.








