بهانه صحبتمان، بخشش مهریه عروس خانم است اما هنوز چند لحظه بیشتر نگذشته که متوجه می شوم هم آقاداماد و هم عروس خانم هر دو از همکارانم هستند و گفت و گو صمیمانه تر و جالب تر پیش می رود؛

محمدآقا، دانش آموخته مهندسی عمران در دانشگاه قائم شهر، خبرنگار روزنامه است و محبوبه خانم، دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد قائمشهر، خبرنگار یک هفته نامه؛ هشت ماه است که علاوه بر همکاری، همسر و همسفر یکدیگر نیز شده اند و در همین چندماه، به واسطه خبرنگار بودنشان هم که شده، اتفاقات خاصی را در زندگی شان رقم زده اند، از خواستگاری گرفته تا تعیین مهریه و مراسم عقد و ... .

خواستگاری از نوع مصاحبه

آقاداماد درباره نحوه خواستگاری اش که در واقع یک مصاحبه اکتشافی بوده، می گوید: «من و خانمم شناخت خیلی خوبی از هم داشتیم لذا خودمان منطقی درباره همه چیز صحبت کردیم و وقتی دیدیم تفاهم داریم، با خانواده ها درمیان گذاشتیم اما برخلاف معمول، پیش از آنکه با پدر و مادرم رسما به خواستگاری بروم، حس کنجکاوی و نیز جرأت و جسارت خبرنگاری، سبب شد ابتدا خودم به تنهایی با خانواده همسرم صحبت کنم تا ببینم اگر قبول می کنند و این ازدواج، شدنی است، با خانواده بروم که خوشبختانه موافقت کردند و همه چیز به خوبی پیش رفت».

فقط یک سفر کربلا

در ادامه، عروس خانم به ماجرای تعیین مهریه اشاره می کند و می گوید: «چون نمی خواستیم به خانواده ها بی احترامی یا کدورتی ایجاد شود، گذاشتیم هر چه خودشان می خواهند تعیین کنند که سر 400 سکه به توافق رسیدند ولی بعد از عقد، من نظر خودم را اعمال کرده و 400 سکه را با سفر کربلا جایگزین کردم چرا که دوست نداشتم زندگی ام روی مادیات بنا شود؛ به زندگی بر مبنای عشق و علاقه اعتقاد دارم لذا خود همسرم برای مهم بود نه مال و منالش».

از آقاداماد می پرسم مهریه ساده و در عین حال ارزشمند عروس خانم کی محقق می شود؟

با تأکید پاسخ می دهد: «امسال قصد تشرف داشتیم که نشد، ان شاء الله اربعین سال آینده حتما مشرف می شویم».

تفاهم خودمان مهم تر از رسم و رسومات است

در پاسخ اینکه سنت شکنی دیگری هم در روند ازدواجتان داشته اید یا نه؟ رو به هم خنده معناداری می کنند و می گویند: «ما تقریبا همه سنت ها را شکستیم چرا که بیشتر تفاهم خودمان برایمان مهم است تا رسم و رسومات... مثلا سفره عقدمان را خودمان دونفره چیدیم که هم لحظاتی شیرین و ماندگار برایمان رقم خورد و هم در هزینه ها صرفه جویی شد. برای عروسی هم مواردی را در نظر داریم که نمی شود بگوییم».

به گفته این زوج خوشبخت، ازدواج دانشجویی و همکارانه، کاملا به نفعشان تمام شده چرا که هم درک بالایی از یکدیگر و دغدغه هاشان دارند که سبب می شود تفاهم و همفکری خوبی داشته باشند و اختلافات به حداقل ممکن برسد و هم کار و درس و تحصیلشان بیش از دوران تجرد، پیشرفت دارد.

همه عصبانیتش را سر من خالی کرد

صحبت به اینجا که می رسد، عروس خانم یاد خاطره ای کاری از آخرین روزهای تجردشان می افتد؛ «همسرم مدیر بازرگانی هفته نامه ما بود و یک روز که آخرین مهلت جمع بندی مطالب بود و باید برای چاپ می رفت، به خاطر بارندگی، مطالب بسته نشده بود که این باعث عصبانیت شدید او شد ولی نمی دانم چرا همه را سر من خالی کرد و آنقدر ناراحت شدم که به تنهایی دو صفحه باقی مانده را بستم و تحویل دادم».

می پرسم این اتفاق، باعث نشد که دید بدی به محمدآقا پیدا کنی و در خواستگاری، به تلافی هم که شده، جواب رد بدهی؟

 با لبخند رضایت و اطمینان خاطر می گوید: «همسرم آنقدر خوبی و نقاط مثبت داشت که باوجود آن ها، اتفاق آن روز چیزی به حساب نمی آمد».

همسفرتابهشت فراتر از تصورمان بود

عروس خانم در ادامه به نحوه آشنایی شان با همسفرتابهشت اشاره و خاطرنشان می کند: «قبلا تصاویری از برنامه های همسفر را در تلویزیون دیده یا از دوستان شنیده بودیم اما به خاطر ایام امتحانات، تا آخرین روز، فرصت نام نویسی پیدا نکردیم و اصلا فکرش را نمی کردیم که امسال بتوانیم شرکت کنیم اما به لطف خدا همه چیز جور شد».

بعد هم آقاداماد ادامه می دهد: «همسفرتابهشت، فراتر از بهشت برگزار شد و سطح برنامه ها و امکانات به رغم تصور ما، فراتر از دانشجویی بود. به ویژه در مراسم حرم خیلی عالی و خاطره انگیز بود؛ من اصلا فکر نمی کردم حاج آقا راشدیزدی با این سن و سال، اینقد شوخ، پربار و به روز صحبت کنند، آنقدر حرف هایشان جذاب بود که نمی شد پای منبرشان خسته شد... به فکر گزارشی در روزنامه هستم با تیتر همسفرتابهشت».

جایزه گوش دادن به حرف خانم...

این تازه داماد، در پایان به خاطره ای شیرین از ماه عسلشان در مشهد اشاره می کند و می گوید: «اولین بار بعد از عقد که به مشهد مشرف شدیم، تا خانه بگیریم و ساکن شویم، خیلی طول کشید و خسته شدیم لذا من پیشنهاد دادم ابتدا برویم نهار و استراحت کنیم بعد حرم برویم اما خانمم خواست که بعد از زیارت، به نهار و استراحت برویم. در راه خروج از حرم مطهر، یکدفعه یکی از خادمان جلوی خانمم را گرفت؛ من تا آمدم عصبانی و غیرتی شوم، دیدم دو تا برگه که ژتون مهمانسرای حضرت بود، به ما هدیه دادند و آن روز نهار را به لطف گوش دادن به حرف همسرم، میهمان آقا شدیم و می شود گفت خاص ترین خاطره زندگی مان رقم خورد».
 گفتگو: زهرا شریعتی