تحلیل و پیش بینی قیمت طلا
تصمیم‌یار هوشمند خرید و فروش طلا
لحظه‌های کلیدی خرید و فروش را به کمک هوش مصنوعی شناسایی و از طریق پیامک آنی، مطلع شوید. همین امروز عضو شوید و از فرصت‌های بازار استفاده کنید.

گروه اقتصاد20:42 1405/6/1017کد مقاله 1405627110 دقیقه برای مطالعه

چرا اینستاگرام به یکی از مهم‌ترین کانال‌های فروش تبدیل شده است؟ از جذب مخاطب تا درآمد

اینستاگرام ابزار مهمی در فروش و رشد کسب و کارها شده
اینستاگرام ابزار مهمی در فروش و رشد کسب و کارها شده

تا چند سال قبل، حضور یک کسب‌وکار در اینستاگرام بیشتر با تعداد فالوورها، لایک‌ها و میزان دیده‌شدن محتوا سنجیده می‌شد. امروز اما برای بسیاری از کسب‌وکارها سؤال مهم‌تری مطرح است: این توجه چگونه می‌تواند به مشتری و در نهایت درآمد تبدیل شود؟

فروشگاه‌های اینترنتی، مجموعه‌های خدماتی، آموزشگاه‌ها، مشاوران و حتی کسب‌وکارهای محلی از اینستاگرام برای معرفی محصولات و خدمات خود استفاده می‌کنند. یک ویدئو می‌تواند در مدت کوتاهی توسط هزاران نفر دیده شود و یک پست موفق می‌تواند تعداد زیادی کامنت و پیام ایجاد کند. اما دیده‌شدن با فروختن یکسان نیست. بین لحظه‌ای که کاربر یک محتوا را می‌بیند و لحظه‌ای که تصمیم به خرید می‌گیرد، مسیری وجود دارد که اگر درست طراحی نشود، بخش بزرگی از توجه ایجادشده از بین می‌رود.

به همین دلیل شاید مهم‌ترین تحول در بازاریابی اینستاگرامی نه افزایش تعداد بازدیدها، بلکه شکل‌گیری ابزارها و فرایندهایی باشد که تلاش می‌کنند این توجه را به یک ارتباط قابل پیگیری و سپس فرصت فروش تبدیل کنند.

چرا اینستاگرام به یک کانال فروش تبدیل شد؟

یکی از ویژگی‌های مهم شبکه‌های اجتماعی، کوتاه شدن فاصله میان محتوا و تعامل است. در بسیاری از کانال‌های سنتی، مخاطب تبلیغی را مشاهده می‌کند و برای کسب اطلاعات بیشتر باید اقدام دیگری انجام دهد؛ مثلاً شماره‌ای را یادداشت کند، وارد وب‌سایت شود یا در زمان دیگری با کسب‌وکار تماس بگیرد. در اینستاگرام این فاصله بسیار کمتر است. کاربر محصول را می‌بیند و همان‌جا قیمت را می‌پرسد. یک خدمت توجه او را جلب می‌کند و مستقیماً پیام می‌دهد. ویدئویی آموزشی می‌بیند و برای دریافت اطلاعات تکمیلی کامنت می‌گذارد. به این ترتیب محتوا، تعامل و شروع فرایند فروش می‌توانند در یک محیط اتفاق بیفتند.

همین ویژگی باعث شده است بسیاری از کسب‌وکارها دیگر اینستاگرام را فقط رسانه‌ای برای افزایش آگاهی از برند نبینند، بلکه آن را یکی از نقاط ورود مشتری به فرایند فروش در نظر بگیرند.

توجه زیاد لزوما به معنی درآمد بیشتر نیست

یک ویدئو ممکن است صدها هزار بازدید داشته باشد و در عین حال فروش قابل توجهی ایجاد نکند.از طرف دیگر، محتوایی با بازدید بسیار کمتر ممکن است تعداد مناسبی مشتری بالقوه ایجاد کند. تفاوت این دو معمولاً فقط به تعداد بازدیدها مربوط نیست؛ بلکه به این بستگی دارد که بعد از جلب توجه مخاطب چه اتفاقی می‌افتد.

فرض کنید یک فروشگاه ویدئویی از محصول جدید خود منتشر می‌کند و کاربران زیادی زیر آن درباره قیمت سؤال می‌کنند. این کامنت‌ها نشانه‌ای از علاقه هستند، اما هنوز فروش محسوب نمی‌شوند. اگر پاسخ‌گویی چند ساعت یا چند روز طول بکشد، بخشی از کاربران ممکن است دیگر پیگیر خرید نباشند. اگر اطلاعات ناقص باشد نیز احتمال دارد کاربر در میانه مسیر منصرف شود.

بنابراین یکی از چالش‌های اصلی کسب‌وکارها این است که فاصله بین «جلب توجه» و «شروع یک ارتباط قابل پیگیری» را کاهش دهند.

اینجا مفهوم Lead اهمیت پیدا می‌کند

در بازاریابی، Lead یا سرنخ را می‌توان فردی در نظر گرفت که به شکلی علاقه خود را به محصول یا خدمت نشان داده و امکان ادامه ارتباط با او وجود دارد. هر بازدیدکننده یک Lead نیست. کسی که فقط چند ثانیه یک ویدئو را مشاهده می‌کند با فردی که درباره قیمت سؤال می‌پرسد، برای دریافت کاتالوگ پیام می‌دهد یا درخواست مشاوره ثبت می‌کند، در مرحله متفاوتی قرار دارد. به همین دلیل یکی از اهداف بازاریابی می‌تواند تبدیل بخشی از مخاطبان ناشناس به سرنخ‌های قابل پیگیری باشد.

در اینستاگرام، این اتفاق به شکل‌های مختلفی رخ می‌دهد:

کاربر درباره محصول کامنت می‌گذارد، برای دریافت اطلاعات پیام می‌دهد، روی یک لینک کلیک می‌کند، فرم کوتاهی را تکمیل می‌کند یا برای دریافت یک فایل، کد تخفیف یا مشاوره وارد یک گفت‌وگو می‌شود.

از اینجا به بعد، کسب‌وکار دیگر فقط با «بازدید» روبه‌رو نیست؛ بلکه با فردی مواجه است که یک نشانه عملی از علاقه نشان داده است.

چگونه تعامل اینستاگرامی به Lead تبدیل می‌شود؟

چگونه تعامل اینستاگرامی به Lead تبدیل می‌شود؟

یکی از روش‌های رایج، استفاده از یک دعوت به اقدام مشخص در محتواست.

برای مثال،

  • یک فروشگاه می‌تواند در پایان ویدئو از کاربران بخواهد برای دریافت لیست قیمت کلمه «قیمت» را کامنت کنند.
  • یک مجموعه آموزشی ممکن است از مخاطب بخواهد برای دریافت سرفصل دوره کلمه «دوره» را ارسال کند. 
  • یک کسب‌وکار خدماتی نیز می‌تواند کاربران علاقه‌مند را به دریافت مشاوره اولیه هدایت کند.

در تمام این مثال‌ها یک اتفاق مشترک وجود دارد:

محتوا توجه ایجاد می‌کند، دعوت به اقدام کاربر را به تعامل تشویق می‌کند و سپس باید مسیری برای ادامه ارتباط وجود داشته باشد. اگر این مسیر به‌درستی طراحی شود، اینستاگرام از یک کانال صرفاً محتوایی به نقطه شروع یک قیف فروش تبدیل می‌شود.

وقتی تعداد تعاملات بالا می‌رود چه اتفاقی می‌افتد؟

پاسخ‌گویی دستی در مقیاس کوچک معمولاً مشکل خاصی ایجاد نمی‌کند. اگر روزانه پنج یا ده نفر درباره یک محصول سؤال کنند، مدیر صفحه می‌تواند شخصاً پاسخ دهد. اما شرایط بعد از انتشار یک محتوای پربازدید متفاوت است. ممکن است در مدت کوتاهی صدها کامنت یا پیام ایجاد شود.

در چنین شرایطی سه مشکل شکل می‌گیرد: زمان پاسخ افزایش پیدا می‌کند، احتمال فراموش شدن بعضی پیام‌ها بیشتر می‌شود و بخش قابل توجهی از وقت تیم صرف پاسخ دادن به سؤال‌های مشابه خواهد شد.

اینجاست که ابزارهای اتوماسیون می‌توانند نقش پیدا کنند.

ابزارهایی که توجه را به یک فرایند قابل پیگیری تبدیل می‌کنند

ابزارهای اتوماسیون قرار نیست خودشان برای یک کسب‌وکار مشتری ایجاد کنند. کاری که انجام می‌دهند، مدیریت بهتر تعاملی است که قبلاً ایجاد شده است.

فرض کنیم کاربری زیر یک پست کلمه «قیمت» را کامنت می‌کند. یک فرایند خودکار می‌تواند این اقدام را تشخیص دهد، اطلاعات اولیه را در دایرکت در اختیار کاربر قرار دهد، درباره نیاز او سؤال کند و در صورت لزوم او را به مرحله بعدی یا نیروی انسانی هدایت کند.

مسیر می‌تواند چیزی شبیه این باشد:

محتوا --> جلب توجه --> کامنت یا پیام --> دایرکت --> دریافت اطلاعات --> شناسایی نیاز --> اقدام بعدی

در این مدل، اتوماسیون حلقه‌ای میان بازاریابی محتوایی و فرایند فروش ایجاد می‌کند. ابزارهایی مانند ManyChat و الپیدان نیز در همین بخش از مسیر قرار می‌گیرند و امکان طراحی سناریوهایی برای مدیریت تعامل و دایرکت را فراهم می‌کنند.

اما نکته مهم این است که داشتن ابزار به‌تنهایی یک قیف فروش موفق ایجاد نمی‌کند.

ابزار مناسب را چگونه انتخاب کنیم؟

انتخاب ابزار باید از نیاز کسب‌وکار شروع شود، نه از تعداد قابلیت‌هایی که در صفحه معرفی یک سرویس نوشته شده است.

برای مثال، یک فروشگاه ممکن است بیشتر به سناریوی «کامنت به دایرکت» نیاز داشته باشد، در حالی که یک مجموعه خدماتی بخواهد چند سؤال اولیه از مخاطب بپرسد و سپس سرنخ مناسب را به تیم فروش تحویل دهد. در نتیجه، هنگام انتخاب سرویس می‌توان مواردی مانند نوع سناریوهای قابل اجرا، سادگی طراحی جریان پیام، نحوه مدیریت پاسخ‌ها، امکانات موردنیاز کسب‌وکار و تناسب هزینه با حجم استفاده را بررسی کرد.

برای کسانی که می‌خواهند قبل از تصمیم‌گیری تصویر روشن‌تری از گزینه‌های موجود داشته باشند، مطالعه یک راهنمای مقایسه سرویس‌های دایرکت هوشمند می‌تواند به شناخت تفاوت راهکارها و معیارهای انتخاب کمک کند. مهم‌تر از نام ابزار، مشخص بودن کاری است که قرار است انجام دهد.

یک سناریوی ساده از جذب مخاطب تا فروش

یک سناریوی ساده از جذب مخاطب تا فروش

فرض کنیم یک مجموعه آموزشی ویدئویی با موضوع «پنج اشتباه رایج در یادگیری زبان» منتشر می‌کند.

در انتهای ویدئو از مخاطبان خواسته می‌شود برای دریافت برنامه نمونه مطالعه، کلمه «برنامه» را کامنت کنند.

از اینجا مسیر می‌تواند چنین باشد:

مرحله اول: جلب توجه

کاربر ویدئو را مشاهده می‌کند و موضوع برای او جذاب است.

مرحله دوم: اقدام

کاربر کلمه «برنامه» را کامنت می‌کند.

مرحله سوم: شروع گفت‌وگو

اطلاعات وعده داده‌شده از طریق دایرکت در اختیار او قرار می‌گیرد.

مرحله چهارم: شناسایی نیاز

از کاربر پرسیده می‌شود هدف او از یادگیری چیست یا در چه سطحی قرار دارد.

مرحله پنجم: پیشنهاد اقدام بعدی

بر اساس پاسخ، کاربر می‌تواند به صفحه مناسب، ثبت درخواست یا ارتباط با مشاور هدایت شود.

در این مثال، اتوماسیون فروش را انجام نداده است؛ بلکه فاصله میان «دیدن محتوا» و «شروع فرایند فروش» را کوتاه کرده است.

این تفاوت مهمی است.

از Lead تا مشتری؛ جایی که انسان همچنان اهمیت دارد

یکی از اشتباهات رایج این است که تصور شود هرچه مراحل بیشتری خودکار شوند، سیستم بهتر خواهد بود.

در عمل همیشه این‌طور نیست.

پاسخ به سؤال‌های پرتکرار، ارسال اطلاعات اولیه، دسته‌بندی کاربران و تشخیص نیازهای ساده را می‌توان خودکار کرد. اما یک مشتری ممکن است سؤال خاصی داشته باشد، درباره قیمت مذاکره کند یا قبل از خرید نیازمند اطمینان بیشتری باشد.

در این مرحله، حضور یک نیروی انسانی می‌تواند بسیار مؤثرتر از ادامه پیام‌های از پیش تعیین‌شده باشد. بنابراین یک فرایند مناسب باید مشخص کند ماشین تا کجا پیش برود و انسان از چه نقطه‌ای وارد گفت‌وگو شود.

هدف اتوماسیون حذف فروشنده نیست؛ هدف می‌تواند این باشد که فروشنده به‌جای صرف وقت برای صدها کار تکراری، روی افرادی تمرکز کند که احتمال بیشتری برای تبدیل شدن به مشتری دارند.

طراحی مسیر قبل از انتخاب ابزار

قبل از راه‌اندازی هر سیستم اتوماسیون، می‌توان چند سؤال ساده مطرح کرد:

  • کاربر از کدام محتوا وارد مسیر می‌شود؟
  • چه چیزی باعث می‌شود اقدام کند؟
  • در اولین پیام چه اطلاعاتی باید دریافت کند؟
  • برای تشخیص نیاز او چه سؤالی لازم است؟
  • چه زمانی باید گفت‌وگو به نیروی انسانی منتقل شود؟
  • و در نهایت، اقدام مطلوب کسب‌وکار چیست؟

بعد از پاسخ به این سؤال‌ها می‌توان سراغ پیاده‌سازی رفت. ابزارهایی مانند دایرکت هوشمند الپیدان و ManyChat امکان اجرای چنین سناریوهایی را فراهم می‌کنند، اما انتخاب ابزار تنها بخشی از ماجراست. نتیجه نهایی همچنان به کیفیت محتوا، پیشنهاد، طراحی مسیر و تجربه‌ای بستگی دارد که برای مخاطب ایجاد می‌شود. اگر مسیر ضعیف باشد، خودکار کردن آن فقط همان مسیر ضعیف را سریع‌تر اجرا می‌کند.

آیا هر فالوور یا Lead ارزش یکسانی دارد؟

خیر. همان‌طور که تعداد فالوورها به‌تنهایی معیار مناسبی برای درآمد نیست، تعداد Leadها نیز بدون توجه به کیفیت آن‌ها تصویر کاملی ارائه نمی‌دهد.

ممکن است یک کمپین هزار سرنخ ایجاد کند، اما بخش بزرگی از آن‌ها ارتباط کمی با محصول داشته باشند. در مقابل، یک محتوای تخصصی‌تر شاید تعداد بسیار کمتری Lead ایجاد کند، اما درصد بیشتری از آن‌ها واقعاً به خرید نزدیک باشند. به همین دلیل کسب‌وکارها باید علاوه بر حجم Lead، کیفیت آن را نیز بررسی کنند.

سؤال اصلی این نیست که «چند نفر پیام دادند؟»

سؤال بهتر این است که «چند نفر از افرادی که پیام دادند واقعاً مشتری بالقوه بودند و چند نفر در نهایت اقدام موردنظر را انجام دادند؟»

چه چیزهایی را باید اندازه‌گیری کرد؟

برای ارزیابی این مسیر، فقط نگاه کردن به لایک و فالوور کافی نیست.

می‌توان چند مرحله اصلی را جداگانه اندازه‌گیری کرد:

میزان توجه: چند نفر محتوا را مشاهده کردند؟

میزان تعامل: چند نفر کامنت گذاشتند، پیام دادند یا اقدام موردنظر را انجام دادند؟

تبدیل به Lead: چند نفر وارد یک ارتباط قابل پیگیری شدند؟

کیفیت Lead: چند نفر واقعاً با مخاطب هدف کسب‌وکار تطابق داشتند؟

تبدیل به فروش: چه سهمی از سرنخ‌های مناسب به مشتری تبدیل شدند؟

این نگاه کمک می‌کند مشخص شود مشکل دقیقاً در کدام مرحله قرار دارد.

ممکن است محتوا به اندازه کافی دیده نشود. ممکن است محتوا بازدید زیادی بگیرد اما دعوت به اقدام ضعیف باشد. یا شاید Leadهای زیادی ایجاد شوند اما فرایند فروش نتواند آن‌ها را به مشتری تبدیل کند.

هرکدام از این مشکلات راه‌حل متفاوتی دارند.

آینده فروش در شبکه‌های اجتماعی فقط درباره «بیشتر دیده شدن» نیست

رقابت برای جلب توجه کاربران احتمالاً ساده‌تر نخواهد شد. هر روز حجم زیادی محتوا منتشر می‌شود و کسب‌وکارها برای چند ثانیه توجه مخاطب با یکدیگر رقابت می‌کنند.

در چنین فضایی، صرفاً افزایش بازدید نمی‌تواند مزیت پایداری ایجاد کند.

ارزش واقعی زمانی شکل می‌گیرد که کسب‌وکار بتواند برای توجهی که به دست آورده، مسیر مشخصی طراحی کند؛ مسیری که مخاطب علاقه‌مند را شناسایی کند، اطلاعات موردنیاز را در اختیار او قرار دهد و در زمان مناسب امکان ادامه ارتباط با یک انسان را فراهم کند.

به همین دلیل ابزارهای مدیریت Lead و اتوماسیون می‌توانند در کنار محتوا و تیم فروش معنا پیدا کنند.

اینستاگرام می‌تواند نقطه شروع این مسیر باشد، اما چیزی که توجه را به درآمد تبدیل می‌کند مجموعه‌ای از عوامل است: محتوای مناسب، پیشنهاد درست، دعوت به اقدام واضح، پاسخ‌گویی سریع، فرایند پیگیری و در نهایت تجربه‌ای که مشتری در طول مسیر دریافت می‌کند.

در این نگاه، موفقیت دیگر فقط با تعداد فالوورها تعریف نمی‌شود. سؤال مهم‌تر این است که یک کسب‌وکار تا چه اندازه می‌تواند توجه مخاطبان مناسب را به ارتباط، ارتباط را به فرصت فروش و فرصت فروش را به مشتری تبدیل کند.

پرسش و پاسخ‌های متداول

زیرا تبدیل توجه به مشتری و درآمد برای کسب‌وکارها مهم‌تر شده است.

شکل‌گیری ابزارها و فرایندهایی که توجه را به یک ارتباط قابل‌پیگیری و فرصت فروش تبدیل می‌کنند.

به دلیل کوتاه شدن فاصله میان دیدن محتوا و تعامل مستقیم کاربر برای خرید یا کسب اطلاعات.

چون اگر پس از جلب توجه، مسیر مناسبی برای پیگیری و پاسخگویی سریع طراحی نشود، بخش بزرگی از این توجه از بین می‌رود.

با استفاده از دعوت به اقدام مشخص در محتوا که کاربر را به تعامل (مانند کامنت یا پیام) تشویق می‌کند و سپس دنبال کردن آن با یک فرایند ارتباطی مناسب.

چرا اینستاگرام امروزه فقط معیارهایی مانند فالوور و لایک را برای سنجش موفقیت کافی نمی‌داند؟ [?] زیرا تبدیل توجه به مشتری و درآمد برای کسب‌وکارها مهم‌تر شده است. [?] چه تحولی در بازاریابی اینستاگرامی مهم‌ترین تحول محسوب می‌شود؟ [?] شکل‌گیری ابزارها و فرایندهایی که توجه را به یک ارتباط قابل‌پیگیری و فرصت فروش تبدیل می‌کنند. [?] چرا اینستاگرام به یک کانال فروش تبدیل شده است؟ [?] به دلیل کوتاه شدن فاصله میان دیدن محتوا و تعامل مستقیم کاربر برای خرید یا کسب اطلاعات. [?] چرا توجه زیاد در اینستاگرام لزوماً به معنی درآمد بیشتر نیست؟ [?] چون اگر پس از جلب توجه، مسیر مناسبی برای پیگیری و پاسخگویی سریع طراحی نشود، بخش بزرگی از این توجه از بین می‌رود. [?] در اینستاگرام، چگونه تعامل به یک Lead یا سرنخ تبدیل می‌شود؟ [?] با استفاده از دعوت به اقدام مشخص در محتوا که کاربر را به تعامل (مانند کامنت یا پیام) تشویق می‌کند و سپس دنبال کردن آن با یک فرایند ارتباطی مناسب.

برای مشاهده کد تصویری اینجا ضربه بزنید
ثبت نظر
خوانندگان و همراهان پایگاه خبری قدیری نیوز، علاوه بر ثبت نظر، پیشنهادات و یا سوالات خود می توانید با ورود به گفتگوی زنده خبری در پیام رسان پایگاه خبری، مستقیما با سایر مخاطبین که هم اکنون در پیام رسان آنلاین هستند درباره موضوعات خبری تبادل نظر کنید. برای استفاده نیازی به ثبت نام ندارید.
سیگنال هوشمند خرید و فروش طلای آب شده

×